بخش دوم

خرید بک لینک

امکانات وب

تازه اومده بودیم تو اون محله و همه چیز خیلی زود اتفاق افتاد برای اولین بار تویه آسانسور به همراه مادرش دیدمش سرش رو از خجالت پایین انداخته بود اما خب همون نگاه اول چشماش منو مجذوب خودشون کردن اونقدر که تو همون لحضه اول عشق رو چشیدم از اون عشقای با یک نگاه رسیدیم به طبقه4 اونا از آسانسور پیاده شدن فهمیدم خونشون تویه همون طبقه ایه که ماهم هستیم از آسانسور پیاده شدم به سمت خونمون رفتم اما نگاهم به سمتش بود که کجا میرن دیدم که تو همون طبقه وارد خونه ای شدن که چندتا خونه فقط از ما فاصله داشت خیلی خوشحال شدم به قدری که تو پوست خودم نمیگنجیدم اون روز رو رفتم خونه و تا نزدیکای صبح بهش فکر میکردم اصلا نمیتونستم از فکرش دربیام تمام شب رو داشتم بهش فکر میکردم و از همون اول خونه رویاهام رو باهاش ساختم فکر کنم نزدیکای ساعت 5 صبح بود که خواب منو به آرومی در آعوش خودش گرفت. با صدای زنگ ساعت بیدار شدم ساعت 9 بود اه من که باز دیر میرسم دانشگاه ایندفعه چه بهونه ای برای استادم بیارم حتما این درس رو حذف میشم ای بابا ... حرفایی بود که مدام تو سرم میپیچید تا زمانی که از پله های ساختمون پایین میومدم ، دم ساختمون همون دختری که تو آسانسور دیده بودم رو دیدم ضربان قلبم بالا رفت و قلبم تند تند میتپد ناخودآگاه بهش خیره شدم داشت به سمت خیابون میرفت منو اصلا ندید جشمام همزمان قدم هاشو دنبال میکردن منم کم کم قدم برداشتم وبه سمتش رفتم سرخیابون رسید و ماشین گرفت - دانشگاه چمران + بله خانم بفرمائید خیلی خوشحال شدم فهمیدم باهم تویه یک دانشکاه مشغول به تحصیلیم سریعا یک ماشین دربست گرفتم برای دانشگاه تا رسیدم , تازه از ماشین پیاده شده بود منم آروم آروم تعقیبش کردم به سمت کلاسش میرفت متوجه شدم که رشتش با رشته من متفاوته اون حقوق میخوند و من it اصلا انگار کلاس خودم رو فراموش کردم ساعت رو نگاه کردم وایی ده شده بود با دو خودم رو به کلاسم رسوندم و بعد از کلی بحث و بهانه با استاد سر کلاس نشستم سرکلاس همش به یه گوشه خیره بودم و بهش فکر میکردم اصلا حرفای استاد و تایم و کلاس دیگه دستم نبود با ضربه محسن به خودم اومدم -هوی آقا معلوم هست حواست کجاست ؟ سه ساعته به یه گوشه خیره شدی نکنه عاشق شدی +عه چی میگی تو مسخره حواسم همینجاست داشتم به درس گوش میدادم تا نگاهی به اطرافم کردم دیدم کلاس تموم شده و استاد و همه دانشجوها هم نیستن - خب ادامه میدادی آقا پسر که حواست به درسه ها ؟ بشین تعریف کن ببینم چه مرگته + هیچی بابا مشکلای شخصیه - حالا ما شدیم نا محرم ها ؟ + این مسخره بازیا چیه سر موقعش میگم - نه اقا نیازی نیست ما نامحرمیم نمیخاد تعریف کنی + عه حالا چرا لوس میشی بشین تعریف کنم سیر تا پیاز اتفاقات این دوروز رو براش تعریف کردم لبخند مارموزانه ای بهم زد گفت بریم کلاسشون رو بهم نشون بده - محسن کار اشتباهی نکنیا الان چیزی نری بگی ها کلا برنامه هام رو میریزی بهم + باشهههههههه کاریت نباشه خیالت راحت همینجا باش الان برمیگردم با این خیالت راحتی که گفت بدتر منو به استرس انداخت آخه محسن بعضی مواقع میاد خوبی کنه گند میزنه به همه چیز دل تو دلم نبود تا محسن برگشت - رفتی چیکار کردی ؟؟؟ + آمار کلاسارو در آوردم یکی دوتا عمومی هامون باهمه - جدی ؟ + آره بابا شوخیم کجا بود تو این وضعیت - کی هست کلاسمون + همین امروز دوساعت دیگه - واقعا ؟؟ + ای بابا آرهههههه دوساعت خیلی دیر میگذشت انگار ثانیه ها هم میخاستن منو ازش دور کنن انگار میدونستن چه اتفاقایی قراره بیوفته بلاخره دوساعت هرجوری بود گذشت قبل از اینکه دانشجوها وارد کلاس بشن با محسن توکلاس بودیم همینطور دانشجو ها میومدن و مینشستن اما اثری از اون دختر نبود استاد اومد و کلاس شروع شد اخمی به محسن کردم و دفترم باز کردم محسن هم مثل من متعجب بود که چرا خبری از اونا نیست ده دقیقه ای که از کلاس گذشت دوتا دختر رو دیدم که وارد کلاس شدن و از استاد برای نشستن اجازه گرفتن آره خودش یود همون دختری که دنبالشم و تو این یکی دوروز فکر و ذکرم شده چشماش گفتم چشماش تو اون لحضه خیلی واضح تر از دفعه های قبل که دیدمش میتونستم چشاش رو ببینم تویه چشماش غرق میشدم انگار چشماش بندی به دلم داشتن که منو مسحور خودشون میکردن با ضربه محسن به خودم اومدم - باز چته + بابا حواست کجاست همه دارن نگاهت میکنن چرا اینطوری زل زدی به دختره راست میگفت حواسم اصلا نبود کاملا خیره شده بودم بهش سرم رو بردم رو جزوم و شروع کردم الکی خط خطی کردن بعد از اجازه گرفتن از استاد اومدن و پشت سر من و محسن نشستن ! دل تو دلم نبود دوست داشتم سرمو بچرخونم و فقط نگاهش کنم اما خب ... با حضور غیاب متوجه شدم اسمش صباست و اسم دوستش هم نگاره چند دقیقه ای از کلاس گذشت -اه خودکارم نمینویسه چیکار کنم حالا + جانم چیزی ش
برچسبها: رمان, رمان صبا, صبا, محسن نژادیوسفی

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 17:7 توسط محسن; |

بخش دوم...

ما را در سایت بخش دوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 19:56

صفحه بندی